ما و حمله نظامی به ایران
پیش از آنکه امریکا بر افغانستان وعراق حمله نماید ، تبلیغات وسیع و گسترده ای را برای آماده گی روحی جامعه بشری انجام داد. سفرهای متعدد دیپلو مات های امریکایی ، تدویر جلسات رسمی و غیر رسمی ، تدویر کنفرانس های متعدد خبری ، بیانات مقامات بلند پایه ای دولتی ، ابراز نظرهای کارشناسان سیاسی ، نشر مقالات متنوع با ابراز نظرهای متفاوت و گاهی متناقض ازجمله فعالیت های تبلیغاتی بود که بطور وسیع بازتاب داده شد که تمرکز اصلی آنها پیرامون آگاهی رسانی حمله ای نظامی به افغانستان و عراق بود.
در این روزها مقامات بلند پایه ای امریکا لحن کلام خویش را نسبت به مسئله ای انرژی هستوی ایران تند تر ساخته و برای نخستین اقدام عملی ، سپاه پاسداران وسه بانک مهم ایرانی را تحریم اقتصادی نمود. دیک چنی معاون رئیس جمهور امریکا تهدید نمود که در صورت ادامه غنی سازی اورانیم از سوی جمهوری اسلامی ، ایران با " پیامدهای های جدی " مواجه خواهد شد. کاندولیرایز وزیر خارجه امریکا ، ایران را بزرگترین " خطر امنیتی برای امریکا " خواند. با توجه به تمام ظرافت های سیاسی ، ابراز سخنان با چنین لحن شدید از سوی دومقام بلند پایه ، ارشد و اثر گذار در سیاست امریکا ار مغان نیکویی برای جمهوری اسلامی ایران نخواهد بود. از سوی دیگر امریکا میزبانی کنفرانس صلح خاور میانه را در ماه نوامبر به عهده گرفته است. امریکا و متحد استراتژیک وی در خاور میانه تصمیم دارند تا پای کشورهای را عربی را که حتی با اسراییل روابط دیپلوماتیک ندارند در این کنفرانس باز نمایند. هدف اصلی این کنفرانس رسمیت بخشیدن یک دولت مستقل فلسطینی است. چون امریکایی ها وبسیاری ها باور دارند که کلید حل معضل خاور میانه ، فلسطین است که در دهه های طولانی به عنوان سر فصل تمام دشواری ها شناخته شده است. امریکا و اسراییل با تدویر کنفرانس صلح خاور میانه چهار هدف اساسی را دنبال میکند :
۱- رسمیت بخشیدن یک دولت مستقل فلسطینی به عنوان یک حرکت تاریخی.
۲ - شکست دادن ایده ی تداوم جنگ مسلحانه از سوی حماس.
۳ - در تنگنا قرار دادن جمهوری اسلامی ایران که هر نوع مذاکره با اسراییل را رد می نماید.
۳- تقویت مواضع امریکا در خاورمیانه وتوجیه جنگ عراق برای استقرار دموکراسی در آن کشور.
همچنان در این راستا بخش از نیروهای فلسطینی تحت رهبری سلام فیاض ، جنبشی را براه انداخته است که به شدت جنگ مسلحانه را رد نموده و خواهان مذاکره مستقیم بااسراییل می باشد و اهداف خود را به گونه آشکار راه حل سیاسی قضیه ای فلسطین اعلام نموده ودر این راستا فعالیت های گسترده ای را در پیش گرفته است. دولت اسراییل تقریباً برای نخستین بار یک دولت ائتلافی متشکل از نیروهای چپ وراست است که بطور منسجم سیاست هایش را دنبال می نماید ومذاکرات سیاسی با فلسطینی را در اولو یت سیاست خویش قرار داده است. از آن لحاظ است که کنفرانس صلح ماه نوامبر خاور میانه ، از اهمیت ویژه ای برخوردار می باشد. زیرا این کنفرانس اهداف مهمی را دنبال می نماید. در ماه نوامبر انتخابات کانگرس به پایان می رسد. وپس آز آن آقای بوش دوسال دیگر در کرسی خویش قرار دارد. ناظرین سیاسی به این عقیده است که در این دوسال آقای بوش هر آنچه که از توانش باشد در جهت تضعیف و شکست جمهوری اسلامی ایران ، انجام خواهد داد. بدان لحاظ گزینه ای حمله ای نظامی بر ایران بار دیگر بر سر زبان ها افتاده است. گرچه تا هنوز آقای بوش به طور علنی از حمله نظامی به ایران سخن نگفته ، اما هیچ گاهی این گزینه را رد هم نکرده است. وقتی معاون وی با سخنان چند پهلو از پیامدهای جدی سخن می گوید و یا وزیر خارجه اش ازبزرگترین خطر امنیتی کشورش از سوی ایران حرف می زند. ، اینها در ماهیت خویش میتواند تعبیرهای و تفسیر های از یک حمله نظامی بر ایران را به دنبال داشته باشد. با وجود که نمیتوان بطور قاطع از اعمال چنین چرخشی سخن گفت. اما شاید حوادثی به وقوع پیوندد که این پروسه را تسریع نماید ویا برعکس عقیم سازد. اما این احتمال را نباید نادیده گرفت ، بخصوص اینکه ما در همسایگی ایران قرار داریم. قوت های امریکایی در کشور ما حضور دارند. مرز مشترک ، فرهنگ و زبان مشترک ما را چنان در هم تنیده است که هر واقعه اثرات مستقیم بر حیات اجتماعی مردم هر دو کشور داشته ودارد.
حال فرض را بر این بگذاریم که این حمله ای نظامی واقع شود. جامعه هزاره بیش از اقوام دیگر رابطه ای فرهنگی با کشور ایران داشته و دارد. صدها هزار انسان این جامعه همین اکنون در ایران به سر می برند. برخورد مقامات ایرانی با هم مذهبان شان هیچ گاهی بر معیارهای " شیعه گری " استوار نبوده ورنجبار ترین زنده گی را مهاجران هزاره در ایران سپری نموده و می نمایند. در جنگ عراق متاسفانه از صداقت مذهبی این مردم با زیرکی استفاده گردید که هزاران بیوه ویتیم نشانی این جنگ بوده که سر پرستان شان در جنگ ایران وعراق کشته شدند. این ها همه تجربه ای تاریخی است که باید از آنها عبرت گرفت. از جانب دیگر " هزاره ستیزی " در افغانستان یک پدیده جاری وساری بوده که سده ها در ذهن واندیشه ای غیر هزاره ها ، از سوی دستگاه های حاکمه و مستبد ، تزریق گردیده که نمود های بسیار آشکار آن را در طی سه دهه ای آخر در افغانستان داشته ایم . هزاره هادر تمام آشوب های سیاسی در افغانستان اولین پیش مرگانی بوده اند که با اندیشه های طراز فاشیستی بر آنها اعمال شده اند. یگانه حادثه ای که هزاره ها در آن پیش مرگ نبوده اند ، حادثه ای سقوط طالبان به وسیله قوتهای بین المللی بوده است. نباید این قضیه ای تاریخی را ساده نگریست واز کنار آن گذشت. هر گونه حرکت احساسی بدون توجه به پیامدهای آن در قبال حضور جوامع بین المللی در افغانستان ، که رجز خوانی به اصطلاح " وطن پرستی " را در خود داشته باشد ، مارا به سراب گذشته نزدیک خواهد کرد وهیچ نفع از این رجز خوانی نخواهیم داشت به جز اینکه ریشه های حضور هویتی خودرا قطع نماییم ، چیزی دیگری بدست نخواهیم آورد. چون کتمان هویت هزاره ها وحضور انسانی آنها در این کشور قبل برآن انکار می شد ، انقلابی ترین آدمها که طبل انتر ناسیونالیسم را می نواخت ، نوشتند که هزاره ها در افغانستان نفوس صفر اعشاریه چندفیصد را دارا است. چه رسد به خالص ها ، طالبان و دیگران که نیت هزاره ستیزی شان را آشکارا بیان می کردند در حیط ای قدرت شان از قتل عام این مردم هم ابا نورزیدند.
حال در رابطه به فرضیه ای احتمالی حمله ای نظامی امریکا به ایران هزاره ها باید هوشیار باشند ، ومنافع مردم شان را نباید قربانی احساساتی نمایند که در بازار " هم مذهبی " هیچ گونه متاعی فرا چنگ شان نیامد به جز از توهین ، تحقیر ، اهانت ، زندان ، شکنجه و دهها رنج غیر قابل شرح.
جامعه هزاره از این فرصت تاریخی حضور جوامع بین المللی در افغانستان برای احیای هویت و ثبات ملی خویش حد اعلای استفاده را باید بنمایند. این در صورت میسر است که به درک مشترک چه در داخل و چه در بیرون از افغانستان رسیده باشند و برای تحکیم هویت ملی خویش به دامن تعلیم وتحصیل چنگ بیاندازند وهر پدیده ای که اورااز اتحاد ویکدلی دور می سازد با آن پدیده به شدت مبارزه نمایند. جامعه که صدها سال برای نابودی او کارشده است ، قامت خود را وقتی راست می تواند که برای ثبوت وحفظ هویت ملی خود یکدست کار نمایند. هر مانعه ای زیر هرنامی که اورا از این درک و همبستگی دور نماید ، به سرعت آن مانعه را باید بردارد. در غیر آن باورمندی به سیاست بازی های چون " مذهب و زبان مشترک " آنهم در مواقع خطر از سوی تیکه داران مذهبی در داخل وبیرون از کشور ، بار دیگر فاجعه را بر او تحمیل خواهند کرد . چون تجربه وزمان همه چیز را به ثبوت رسانیده است.
هر کی ناموخت از گذشت روزگار نیز ناموزد زهیچ آموزگار
رودکی